چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۵

اسمش رو گذاشتم مهدی

من در هفته 32 بارداري هستم . مي دونم كه يه پسر خوشگل دارم و اونو خيلي دوست دارم و مي دونم الآن مي فهمه كه دارم در باره اون مي نويسم .

مدت زياديه كه حركاتش رو حس مي كنم و فكر مي كنم شيرين ترين لحظات دوران بارداري همين زمان است . وقتي حس مي كني يه موجود زنده در داخل شكمت داري كه به همه كارهاي تو واكنش نشون مي ده به بزرگي خدا پي مي بري . فكر مي كنم دوست داشتني ترين موجود عالمه . بخاطرش خدا را شكر مي كنم و براش دعا مي كنم هميشه سالم باشه .
جالبه بدونيد كه وقتي باباش نيست تا جائي كه مي تونه به من ضربه مي زنه و من مي دونم هميشه دوست داره ما با هم باشيم . راستي من اسمش رو هم انتخاب كردم . (مهدي) و با تقريب مي دونم هشتم شهريور به دنيا مي آد . دوست دارم هرچه زودتر اون روز رو ببينم و دوست دارم لذت كافي رو از زحمتي كه براي به دنيا آوردنش مي كشم ببرم و هيچ وقت به درد زايمان به ديد بد نگاه نمي كنم و واقعاً مي خوام لذت بچه دار شدن رو با تمام وجودم حس كنم و از خدا مي خوام كمكم كنه مادر خوبي براي اون باشم
نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی در 0:18 |  لینک ثابت   •