بارداری و زایمان
اطلاع رسانی در مورد مراحل قبل از بارداری/ بارداری /زایمان و بعد از زایمان
دوشنبه هجدهم دی ۱۳۸۵
مهدی کوچولو به دنیا اومد
سلام . من مادر مهدي هستم . مهدي هشتم شهريور همونطور كه پيش بيني مي كردم به دنيا اومد. من بصورت سزارين زايمان كردم . امروز مهدي تقريباً 4 ماهه شده و من بايد مي اومدم سر كار . حالا هم خيلي دلم براش تنگ شده . اميدوارم اذيت نشه . خيلي دوستش دارم .
سلام راحله جون . اميدوارم اين دوران شيرين را به سلامتي و راحتي طي كني . عزيزم مهدي كوچولوي من به دنيا اومده و الآن تقريباً چهار ماهشه . خيلي شيرين و دوست داشتنيه و من و باباش خيلي خيلي خيلي دوستش داريم. اميدوارم ني ني خوشگله تو هم به سلامتي به دنيا بياد . از اينكه به ياد تولد مهدي بودي و تبريك گفتي خيلي ممنونم.
سلام راحله جون . اميدوارم اين دوران شيرين را به سلامتي و راحتي طي كني . عزيزم مهدي كوچولوي من به دنيا اومده و الآن تقريباً چهار ماهشه . خيلي شيرين و دوست داشتنيه و من و باباش خيلي خيلي خيلي دوستش داريم. اميدوارم ني ني خوشگله تو هم به سلامتي به دنيا بياد . از اينكه به ياد تولد مهدي بودي و تبريك گفتي خيلي ممنونم.
نوشته شده توسط یلدا
نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی
در 22:58 | لینک ثابت
•
شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۵
اگه خدا بخواد ستایش
سلام
من راحله هستم الان هفته نهم بارداریم هست این زایمان دوممه بچه اولم سروش نازم یه گل پسره که 8 سالشه و در کلاس سوم درس میخونه.من این بارداری رو به خاطر دل اون خواستم .خیلی بچه دوست داره و هر روز که از مدرسه میاد سرشو میذاره روی شکمم و میگه میخوام به صدای خواهر جونم گوش بدم.اون و پدرش دوست دارن بچمون دختر باشه اما من هرچند که دوست دارم دختر باشه ولی میگم اول صالح باشه دوم سالم باشه و بعد اگه خدا خواست دختر باشه بهتره.....
نمی دونم چرا اینقدر خسته ام البته من فشار بالا هستم و دارو مصرف میکنم و احساس درد دارم و خوابم هم زیاد شده در ضمن سرگیجه و تهوع هم دارم اما سرکار هم میرم. پسرم اسم گوهر کوچولومونو گذاشته ستایش البته اسم قشنگیه اون هر کسی رو که دیده گفته و به قول معروف هر کس رو که ندیده پیغام داده و کل شهر رو خبر کرده .من زایمان اولم طبیعی بود و قشنگترین لحظه زندگیم لحظه بعد از زایمان بود که در اثر فشارهای زیاد روحی و روانی و خستگی ناشی از زایمان و پس از 24 ساعت درد کشیدن تونستم روی تخت زایمان با همون وضع بخوابم و هیچ وقت لذت اون خوابیدن رو با هیچ چیز دیگه عوض نمیکنم...
طی این دوماه شوهرم خیلی باهام همکاری میکنه و میگه جبران زایمان اولت رو باید بکنم دلم براش میسوزه چون با اون همه مشغله کاری باید تا حدودی به کارام هم برسه ولی چه میشه کرد دیگه .....
امیدوارم همه خانومها لذت مادر شدن رو تجربه کنن و همه مادرای باردار صحیح و سالم زایمان کنن و حتما تا حالا مهدی کوچولو هم دنیا اومده ایشاالله قدمکش مبارک باشه . همینطور هیوا نانازی و بچه های دوقلوی یلدا و برای یسنا و یا یزدان نانازی هم آرزوی سلامتی و بهروزی میکنم
با تشکر مامان سروش و اگه خدا بخواد ستایش
من راحله هستم الان هفته نهم بارداریم هست این زایمان دوممه بچه اولم سروش نازم یه گل پسره که 8 سالشه و در کلاس سوم درس میخونه.من این بارداری رو به خاطر دل اون خواستم .خیلی بچه دوست داره و هر روز که از مدرسه میاد سرشو میذاره روی شکمم و میگه میخوام به صدای خواهر جونم گوش بدم.اون و پدرش دوست دارن بچمون دختر باشه اما من هرچند که دوست دارم دختر باشه ولی میگم اول صالح باشه دوم سالم باشه و بعد اگه خدا خواست دختر باشه بهتره.....
نمی دونم چرا اینقدر خسته ام البته من فشار بالا هستم و دارو مصرف میکنم و احساس درد دارم و خوابم هم زیاد شده در ضمن سرگیجه و تهوع هم دارم اما سرکار هم میرم. پسرم اسم گوهر کوچولومونو گذاشته ستایش البته اسم قشنگیه اون هر کسی رو که دیده گفته و به قول معروف هر کس رو که ندیده پیغام داده و کل شهر رو خبر کرده .من زایمان اولم طبیعی بود و قشنگترین لحظه زندگیم لحظه بعد از زایمان بود که در اثر فشارهای زیاد روحی و روانی و خستگی ناشی از زایمان و پس از 24 ساعت درد کشیدن تونستم روی تخت زایمان با همون وضع بخوابم و هیچ وقت لذت اون خوابیدن رو با هیچ چیز دیگه عوض نمیکنم...
طی این دوماه شوهرم خیلی باهام همکاری میکنه و میگه جبران زایمان اولت رو باید بکنم دلم براش میسوزه چون با اون همه مشغله کاری باید تا حدودی به کارام هم برسه ولی چه میشه کرد دیگه .....
امیدوارم همه خانومها لذت مادر شدن رو تجربه کنن و همه مادرای باردار صحیح و سالم زایمان کنن و حتما تا حالا مهدی کوچولو هم دنیا اومده ایشاالله قدمکش مبارک باشه . همینطور هیوا نانازی و بچه های دوقلوی یلدا و برای یسنا و یا یزدان نانازی هم آرزوی سلامتی و بهروزی میکنم
با تشکر مامان سروش و اگه خدا بخواد ستایش
نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی
در 2:15 | لینک ثابت
•
شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۵
مامان مهدی و هیوا و مهسا از بارداریشون میگن
سلام . من مادر مهدي هستم . الاآن در هفته 37 بارداري هستم . آخرين بار كه براي سونوگرافي رفتم دكتر بهم گفت كه مهدي هنوز نچرخيده و چون جاي كمي داره ممكنه ديگه نچرخه . در اين صورت مهدي اول شهريور با عمل سزارين به دنيا مي آد . يعني تقريباً دو هفته ديگه ( امروز 14 مرداد ) براي به دنيا اومدنش لحظه شماري مي كنم . هنوز مرخصي نگرفتم و فعلاً بايد سركارم حاضر باشم در حاليكه كلي كار عقب مونده د ارم .
راستي من ساكش رو هم بستم . چندتا لباس و پوشك و چيزهائي كه تو بيمارستان لازم مي شه . البته اگه مهدي بچرخه شايد زودتر يا دير تر از هشتم شهريور به دنيا بياد . در هر صورت من و باباش دوستش داريم و منتظر اومدنش هستيم .
نمي دونم بعد از اين بتونم دوباره خاطه بفرستم يا نه . ولي در هر صورت مي خوام به همه اونهائي كه دارن مادر مي شن ( مخصوصاً اكرم جون و مهسا جون كه برامون نظر فرستادن) بگم بجاي ترسيدن از زايمان به لذت بچه دار شدن فكر كنن . به اون وقتي كه نوزاد كوچولوشونو روي سينه شون مي ذارن و صداي قشنگ گريه اونو مي شنون .
به لذت مادر شدن و احساس مسئوليت كردن فكر كنن . به اينكه با دردي كه تحمل مي كنن چه غنچه قشنگي پا به دنيا مي گذاره و بهاش هم فقط چند ساعت درد كشيدنه كه خيلي كمه ! باور كنيد شعار نيست و من با كمك باباي مهدي از اول سعي كردم حتي از اينكه ويار دارم اون هم به خاطر اين موجود كوچولوي دوست داشتني ، لذت مي بردم و حالا كه به هفته هاي آخر رسيدم احساس لذت و رضايت بيشتري دارم و مي دونم حالا وقتشه كه حاصل اين زحمات را ببينم و مي دونم حاصل شيريني خواهد بود .
اميدوارم همه مامان و باباها از اين دوران لذت كافي ببرن و بي جهت براي خودشون دلشوره و ناراحتي و استرس ايجاد نكنن
راستي من ساكش رو هم بستم . چندتا لباس و پوشك و چيزهائي كه تو بيمارستان لازم مي شه . البته اگه مهدي بچرخه شايد زودتر يا دير تر از هشتم شهريور به دنيا بياد . در هر صورت من و باباش دوستش داريم و منتظر اومدنش هستيم .
نمي دونم بعد از اين بتونم دوباره خاطه بفرستم يا نه . ولي در هر صورت مي خوام به همه اونهائي كه دارن مادر مي شن ( مخصوصاً اكرم جون و مهسا جون كه برامون نظر فرستادن) بگم بجاي ترسيدن از زايمان به لذت بچه دار شدن فكر كنن . به اون وقتي كه نوزاد كوچولوشونو روي سينه شون مي ذارن و صداي قشنگ گريه اونو مي شنون .
به لذت مادر شدن و احساس مسئوليت كردن فكر كنن . به اينكه با دردي كه تحمل مي كنن چه غنچه قشنگي پا به دنيا مي گذاره و بهاش هم فقط چند ساعت درد كشيدنه كه خيلي كمه ! باور كنيد شعار نيست و من با كمك باباي مهدي از اول سعي كردم حتي از اينكه ويار دارم اون هم به خاطر اين موجود كوچولوي دوست داشتني ، لذت مي بردم و حالا كه به هفته هاي آخر رسيدم احساس لذت و رضايت بيشتري دارم و مي دونم حالا وقتشه كه حاصل اين زحمات را ببينم و مي دونم حاصل شيريني خواهد بود .
اميدوارم همه مامان و باباها از اين دوران لذت كافي ببرن و بي جهت براي خودشون دلشوره و ناراحتي و استرس ايجاد نكنن
یلدا
سلام من در آخرین روزهای حاملگیم هستم اونم دوقلو 1هفته دیگه وقت سزارین دارم شکمم اینقدر بزرگ شده که حد نداره بعضی وقتام دردهای شدیدی زیر شکمم احساس میکنم ولی از زایمان خیلی میترسم
مهسا
مامان من تقریبا هر هفته به اینجا سر میزنه
و وضعیت منو کنترل میکنه
شما خیلی مهربون و دلسوز هستی
من شمارو خیلی دوست دارم
امیدوارم بدون خستگی به این کاره پر از ثوابت ادامه بدی
مامان من بعد از خواندن مطالب وبلاگ شما خیلی خوشحال مشه
خاله جون من الان فقط سه ماهه که تشکیل شدم و الان در هفته 11
هستم.یعنی 29 هفته دیگه متولد میشم
.خیلی خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی .من منتظر شما هستم
بای خاله خوب ومهربونم
هیوا
نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی
در 21:42 | لینک ثابت
•
چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۸۵
اسمش رو گذاشتم مهدی
من در هفته 32 بارداري هستم . مي دونم كه يه پسر خوشگل دارم و اونو خيلي دوست دارم و مي دونم الآن مي فهمه كه دارم در باره اون مي نويسم . 
مدت زياديه كه حركاتش رو حس مي كنم و فكر مي كنم شيرين ترين لحظات دوران بارداري همين زمان است . وقتي حس مي كني يه موجود زنده در داخل شكمت داري كه به همه كارهاي تو واكنش نشون مي ده به بزرگي خدا پي مي بري . فكر مي كنم دوست داشتني ترين موجود عالمه . بخاطرش خدا را شكر مي كنم و براش دعا مي كنم هميشه سالم باشه .
جالبه بدونيد كه وقتي باباش نيست تا جائي كه مي تونه به من ضربه مي زنه و من مي دونم هميشه دوست داره ما با هم باشيم . راستي من اسمش رو هم انتخاب كردم . (مهدي)
و با تقريب مي دونم هشتم شهريور به دنيا مي آد . دوست دارم هرچه زودتر اون روز رو ببينم و دوست دارم لذت كافي رو از زحمتي كه براي به دنيا آوردنش مي كشم ببرم و هيچ وقت به درد زايمان به ديد بد نگاه نمي كنم و واقعاً مي خوام لذت بچه دار شدن رو با تمام وجودم حس كنم و از خدا مي خوام كمكم كنه مادر خوبي براي اون باشم

مدت زياديه كه حركاتش رو حس مي كنم و فكر مي كنم شيرين ترين لحظات دوران بارداري همين زمان است . وقتي حس مي كني يه موجود زنده در داخل شكمت داري كه به همه كارهاي تو واكنش نشون مي ده به بزرگي خدا پي مي بري . فكر مي كنم دوست داشتني ترين موجود عالمه . بخاطرش خدا را شكر مي كنم و براش دعا مي كنم هميشه سالم باشه .
جالبه بدونيد كه وقتي باباش نيست تا جائي كه مي تونه به من ضربه مي زنه و من مي دونم هميشه دوست داره ما با هم باشيم . راستي من اسمش رو هم انتخاب كردم . (مهدي)
و با تقريب مي دونم هشتم شهريور به دنيا مي آد . دوست دارم هرچه زودتر اون روز رو ببينم و دوست دارم لذت كافي رو از زحمتي كه براي به دنيا آوردنش مي كشم ببرم و هيچ وقت به درد زايمان به ديد بد نگاه نمي كنم و واقعاً مي خوام لذت بچه دار شدن رو با تمام وجودم حس كنم و از خدا مي خوام كمكم كنه مادر خوبي براي اون باشمنوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی
در 0:18 | لینک ثابت
•
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۵
خاطرات بارداری /خاطره اول/ یسنا یا یزدان ؟
| با سلام من در هفته 14 از بارداری هستم. حالت تهوع من بهتر است . تاکنون یک بار خیلی مختصر لکه بینی داشتم که خیلی باعث استرس و نگرانی در من شد. شکم من کمی بزرگ شده( 2-3 سانتی متر بزرگتر از قبل). تاکنون 2 کیلو اضافه وزن داشتم. هنوز هیچ حرکتی حس نمی کنم. گاهی نگران می شوم که نکند مرده باشد؟ من بعد از 2.5 سال اقدام برای بارداری حامله شده ام . فشار خونم طبیعی است اما خیلی مواظب وزن و فشارخون خود هستم . گاهی درد زیر شکم می گیرم که دکتر علاوه بر تجویز دارو گفته است تا حدودی این درد طبیعی است و رحم دارد باز می شود و نمی دانم آیا دیگران هم همینطور هستند ؟ نام کودک خود را انتخاب کرده ام : یسنا اگر دختر بود و یزدان اگر پسر بود. برای کودکم گاهی حرف می زنم و هر روز برایش دعا می خوانم . هر هفته در سایت زیر اندازه اش را و شکلش را چک می کنم . شما هم اگر باردارید می توانید از این سایت استفاده کنید . البته این سایت انگلیسی است اما از کلمات ساده استفاده کرده که ترجمه اش سخت نیست . http://www.paternityangel.com/PicsAndPhotos/FoetalDevelop/DevInPics.htm هنوز هیچ چیز برایش نخریده ام اما قصد دارم تا آخر تیر اجناسی را که به جنسیت بستگی ندارد تهیه کنم . شوهرم خیلی رعایت من را می کند و فکر می کنم کمی خسته شده است . چون بیشتر از قبل می خوابم و کمتر با او هستم . حوصله ام هم نسبت به قبل کمتر شده و کمتر به او می رسم . هر چند خیلی منطقی با این مسیله کنار آمده است اما دلم برایش می سوزد . اگر دیگران هم نظریات , احساسات و تجربیات خود را بنویسند فکر کنم خیلی جالب باشد . ان شائ الله هر کس که باردار است به راحتی این دوران با پشت سر بگذارد و کودکی سالم نصیبش شود . | |
نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی
در 23:53 | لینک ثابت
•
