شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۵

مامان مهدی و هیوا و مهسا از بارداریشون میگن

سلام . من مادر مهدي هستم . الاآن در هفته 37 بارداري هستم . آخرين بار كه براي سونوگرافي رفتم دكتر بهم گفت كه مهدي هنوز نچرخيده و چون جاي كمي داره ممكنه ديگه نچرخه . در اين صورت مهدي اول شهريور با عمل سزارين به دنيا مي آد . يعني تقريباً دو هفته ديگه ( امروز 14 مرداد ) براي به دنيا اومدنش لحظه شماري مي كنم . هنوز مرخصي نگرفتم و فعلاً بايد سركارم حاضر باشم در حاليكه كلي كار عقب مونده د ارم .
راستي من ساكش رو هم بستم . چندتا لباس و پوشك و چيزهائي كه تو بيمارستان لازم مي شه . البته اگه مهدي بچرخه شايد زودتر يا دير تر از هشتم شهريور به دنيا بياد . در هر صورت من و باباش دوستش داريم و منتظر اومدنش هستيم .
نمي دونم بعد از اين بتونم دوباره خاطه بفرستم يا نه . ولي در هر صورت مي خوام به همه اونهائي كه دارن مادر مي شن ( مخصوصاً اكرم جون و مهسا جون كه برامون نظر فرستادن) بگم بجاي ترسيدن از زايمان به لذت بچه دار شدن فكر كنن . به اون وقتي كه نوزاد كوچولوشونو روي سينه شون مي ذارن و صداي قشنگ گريه اونو مي شنون .
به لذت مادر شدن و احساس مسئوليت كردن فكر كنن . به اينكه با دردي كه تحمل مي كنن چه غنچه قشنگي پا به دنيا مي گذاره و بهاش هم فقط چند ساعت درد كشيدنه كه خيلي كمه ! باور كنيد شعار نيست و من با كمك باباي مهدي از اول سعي كردم حتي از اينكه ويار دارم اون هم به خاطر اين موجود كوچولوي دوست داشتني ، لذت مي بردم و حالا كه به هفته هاي آخر رسيدم احساس لذت و رضايت بيشتري دارم و مي دونم حالا وقتشه كه حاصل اين زحمات را ببينم و مي دونم حاصل شيريني خواهد بود .
اميدوارم همه مامان و باباها از اين دوران لذت كافي ببرن و بي جهت براي خودشون دلشوره و ناراحتي و استرس ايجاد نكنن

یلدا

سلام من در آخرین روزهای حاملگیم هستم اونم دوقلو 1هفته دیگه وقت سزارین دارم شکمم اینقدر بزرگ شده که حد نداره بعضی وقتام دردهای شدیدی زیر شکمم احساس میکنم ولی از زایمان خیلی میترسم

مهسا

 


مامان من تقریبا هر هفته به اینجا سر میزنه
و وضعیت منو کنترل میکنه
شما خیلی مهربون و دلسوز هستی
من شمارو خیلی دوست دارم
امیدوارم بدون خستگی به این کاره پر از ثوابت ادامه بدی
مامان من بعد از خواندن مطالب وبلاگ شما خیلی خوشحال مشه
خاله جون من الان فقط سه ماهه که تشکیل شدم و الان در هفته 11
هستم.یعنی 29 هفته دیگه متولد میشم

.خیلی خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی .من منتظر شما هستم
بای خاله خوب ومهربونم

هیوا

 

 

نوشته شده توسط ثمینه خندان/کارشناس ارشد مامایی در 21:42 |  لینک ثابت   •